تبليغاتX
انقلاب زرد ...AFGHANISTAN MANIFEST

سال نو خوبی برایتان آرزو می کنم .........هم میهنان

 

گرامی ...در هر جای دنیا...

 

 

 

 

گل   گلشن   گلفام   ۲ 

 

 

 

 

احمد ظاهر فقید به سبب اندیشه اش (ایدئولوجی اش ) کشته شد .

 

در نوشته ی پیش آوردم که تیره روزی ما از آن جایی آغاز شد که روشن اندیش ها دانشمندان و اندیشمندان (گل ها ی ) گلشن (افغانستان ) ما را از میدان بیرون کردند . در این جا درباره ی یکی از این روشن اندیش ها نوشته ام .

سالها پیش یکی از آهنگ های احمد ظاهر را در هنگامه ی ناباوری از دیدن چهره ی افغانستانی که میدیدم بدست آوردم . او ندایی خوش داشت و بسیار گیرا. من که او را نمی شناختم با خود اندیشیدم که او باید از خوانندگان نو باشد زیرا ندای شیوای او به گونه ای بود که گویی همین 7 و 8 سال پیش می زیسته است .

چندی گذشت و دانستم که او 29 یا 30 سال پیش به سبب هایی که تا کنون در درستی آنها جای گفت و گو

است درگذشته است .

کسانی می گویند او در یک رخداد هنگامی که در خودرو (موتر)خود بوده است کشته شده است . کسانی

دیگر نیز می گویند که او در ایران در هنگام دگرگونی (انقلاب ) به دست مزدوران خمینی کشته شده است.

کسانی دیگر می گویند که او به دست دولت افغانستان در هنگام گذشتن او از سالنگ  ترور شده است .

(چند سال پیش افغانستانی های آمریکا در آتلانتا با بازجویی از کسی که گفته می شود قاتل احمد ظاهر فقید

است  دریافتند که احمد ظاهر به  دستور حکومت آن دوران در سرک سالنگ  کشته شده است ... )

 

به نظر من نیز او به دست حکومت افغانستان کشته شده است . و روشن اگر بگویم او به سبب اندیشه هایش

کشته شده است .

این را می توانم بگویم که او انسانی بزرگ بود . با این که فرزند نخست وزیر بود ولی بسیار فروتن بود .

بخشنده بود و ...

میهن گرا و مردم گرا (ملی گرا ) بود . به آزادی می اندیشید . آزادی مردم افغانستان از هر چه بوی خواری (ذلت ) بدهد(آزادی از زیر دست بودن و پست بودن در برابر کشورهای همسایه و ابر قدرت ها . . . )

 آزادی از افراط گرایی ( چه افراط گرایی اسلامی  چه افراط گرایی کمونیزم و چه افراط گرایی

لیبرالیزم و ...) و آزادی از نژاد گرایی و قوم گرایی و آزادی و آزادی . ..

 اکنون خانواده اش در آمریکا هستند ...

 

در این جا سخنی را می آورم که شاید شما هم آن را شنیده باشید و اندکی اندیشه های او را در شعری که

 به زیرکی خوبی اندیشه های او را آورده است به ما می شناساند . شعرش را نمی دانم از چه کسی است .

اگر شما آگاهی از آن دارید مرا آگاه سازید .

باز هم می گویم که این تنها اندکی از اندیشه های او را به ما می شناساند .او  حکومت دوران خودش و

گروههای سیاسی آن دوران را سرزنش می کند .

 

 در بیت نخست او زندگی یگ مردم و یگ میهن را هنگامی می داند (یگ میهن را هنگامی زنده می داند ) که بنده و زیردست دیگران نباشند و اگر یگ ملت بنده دیگران باشد زندگی آن مردم به پایان می رسد .در بیت دوم و سوم می خوانیم هنگامی که دربرابر بندگی ما دیگران ما را هدیه ای (خلعتی) به ما دهند این هدیه نیست ( و به گفته ی ما نان بی ننگی است ...) و اگر ما در در برابر دیگران (هم بیگانگان و هم کسانی که خواری ما را پیش بیگانگان می خواهند ) ایستادگی کرده و نابود شویم این شرف ماست و در این ما را بزهی (گناهی) نیست .

و در پایان می خوانیم ...

زندگی یگ ملت هنگامی است که آن آزاد و مستقل باشد .(استقلال سیاسی  اقتصادی و ... )و راه ما  برای

بدست آوردن آزادی مبارزه است  و بس . (من می گویم من می گویم من در اینجا می گویم  من می گویم ...

 هر اندیشه ی سیاسی ای که هر گروپی دارد داشته باشد ولی برای این که حکومت را در دست بگیرد کاری نکند که دستهای بیگانگان به دامن پاک این میهن برسد . کاری که حکومت های شاهانه  حکومت کمونیسم  و حکومت مجاهد ها با آن همه ادعا و حکومت طالب ها آن را انجام دادند و نفوذ بیگانگان را به شیوه ی

مفتضحانه ای در کشور آوردند ... و اکنون نیز حکومت جمهوری تاجدار کرزی این کار را کرده و می کند به گونه ای که بوی تعفن آن در دنیا پیچیده است.

بگذریم از این سخنان که کارهای این حکومت های دست نشانده به مانند لجن زیر استخر می ماند که هر چه

بیشتر آن را حرکت دهیم بوی گندش بیشتر می شود ...)

 

 

 

 

 

زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست                      بندگی گر شرط باشد زندگی در کار نیست

با حقارت گر ببارد بر سرت باران در                       آسمان را گو برو بارندگی در کار نیست

گر فشار دشمنان آبت کند مسکین مشو                       مرد باش ای خسته دل شرمندگی در کار نیست

زندگی آزادی انسان و استقلال اوست                       بهر آزادی جدل بندگی در کار نیست

 

 

 

 

با آرزوی سال نو خوب برای همه ی افغانستانی های دنیا از ایسلند تا جاپان از چین تا مالایزیا و از

 لاتینو آمریکا تا کانادا و ازخاور تا باختر این دنیا.............

و برای مردم خود افغانستان آرزوی سربلندی و بهروزی دارم و از خداوند می خواهم که سال نو وضع ما

را به گونه ای دیگر دگرگون کند .

به امید افغانستانی آباد و آزاد و سرفراز

افغانستان جاوید باد .

 

 

 

افغانستان ای مام قلندر گریه تو ره نبینه این دنیای بی رحم

 

 

+ نوشته شده توسط مير ازره...MIR ... AZARA در 86/12/19 و ساعت 2:42 بعد از ظهر |

برای شما آرزوی سال نو خوش می کنم.

 

گل   گلشن   گلفام

 

به نام خداوندی که افغانستان را برای باشکوه بودن آفرید و به خداوندی خداوند سوگند که او نیز 

نمی خواهد روزگار مردم ما این گونه باشد .

 

چرا افغانستان این چنین دگرگون شد وپشت به گذشته ی پرشکوه خود (صد هزار 

سال ـتاریخ سکونت انسان در این سرزمین ـ و حداقل ۱۴ هزار سال تمدن ) 

کرد؟؟!!

هنگامی که به گذشته ی گلشن (افغانستان ) بنگریم کشتار روشنفکران  دانشمندان 

و گریختن آنها را  در هنگامه (زمان ) حکومت های عبد الرحمان تا ظاهر

و داوود و رجیم کمونیستی و رجیم های مجاهدین و طالبان  می بینیم .

هنگامی که بزرگان و روشنفکران  بر بالای دار و در سیاه چال ها برده شدند

کسانی خواهند آمد که شایسته نیستند......

گلهای گلشن (افغانستان ) ما را حکومت گلفام ها (گل رنگ ) نابود کردند آن 

هنگام بود که ریشه ی نگون بختی ما رویید ...

و اکنون حکومت ها نا شایسته ... 

 

اکنون شعری از خانم حیدری را ...

 بر گرفته از سایت خاوران khawaran.com

یک دنیا سیاهی

 نوشته: لینا روزبه حیدری

 

روزگاریست

ببین

روزگاری که نور در کف تاریکی

 بخود میبالد

ریشه جهل و پلیدی ز دهان منطق

با وقار خاصی خفقان میزاید

روزگاریست که هر دلقک پر رنگ و صدا

نسلی از دین خودش میسازد

روزگاریست که این نسل ز احساس بدور

روزگاری که این نسل همه فسق و فجور

مثل کرم پیله

فاسد و بی مقصد

یا به هم میلولند

 یا که بی چشم و دل و کور

 ز تن همدیگر

لقمه

  بر میگیرند

 

روزگاریست که وحشت

به در شهری ز خاکی زمین

مثل یک دایره تکرار مکرر دارد

 

روزگاریست که پرواز فقط سایه بالیست و بس

که جدایش کردست ز تن نازک بلبل

به شقاوت دستی

که ز استین مخوفیست برون

و تکان میدهدش بر کف خویش

تا دگر کس نکند فکر بلند پروازی

تا دگر کس نکند فکر

نکند احساسی

 

 

 

روزگاریست که باید به همه عادت کرد

کمر خویش به تعظیم ببست

ز همه طاعت کرد

روزگاریست که تلخی به همه شیرین است

همه نوش از نیش است

روزگاریست که ایمان همه نانست و شکم

روزگاری که این نان و شکم

یک دین است

 

 

روزگاری که دگر پنجره ها

همه زیبایی ز خاطر بردند

با صدای که بخشکی امیدست شبیه

کف چهار چوب همه پنجره را

به رخ نقش سیه روی لجن زاری خشک

باز کردست و ان

 موریانه های سفید

 جشن مرگی ز تک درختی را

به سفیدی خویش سیاه کردند

 

 

روزگاریست که دگر نیست تلاشی در من

من و تنهایی من

همه تسلیم ولی باز بگو

ایا نانم به کفم رنگین است

کاسه خونی که به کف دارم من

ایا از مرگ دو سه گل به کف گلچین است

 

روزگاریست که من هم پی یک دلقک مست

ایا رنگ خویش همه  باخته ام

روزگاریست که پی نان و شکم

ایا من هم به همه ساخته ام!

+ نوشته شده توسط مير ازره...MIR ... AZARA در 86/12/14 و ساعت 1:1 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM


> OURHAZARISTAN2020 OURAFGHANISTAN2020 ...............معرفي كتاب.............. كوچه ي ما نوشته ي دكتر اكرم عثمان........ ................هزاره های افغانستان نوشته ی دکتر سید عسگر موسوی........................ افغانستان يعني پشه يي نورستاني ايماق عرب قرقيز قزلباش گوجر براهوي پاميري بلوچ قزاق يهودي هندو سيك سيد مسيحي كشميري تاتار مغول اويغور فارس تركمن ازبك تاجيك پشتون هزاره و... اين ها با هم افغانستان را تشكيل مي دهند و اين ها افغانستان هستند ......... Dr. Ramazan Bashardost Dr. Ramazan Bashardost