یک روز یکی از این افغانی های(ازره گو) مقیم ایران برای من تعریف میکرد
که کارگر بوده توی یک گاوداری .........
روزی یکی از گاو ها گم میشه(می دزدنش) چون فقط او آنجا کار میکرده پلیس دستگیرش میکنه .....
میگفت من هیچ کاری نکردم و بی گناه بودم .
ولی آنها مرا شکنجه کردند تا اعتراف بگیرند .
می گفت یکی از شکنجه ها این بود که یک چیز سنگین را به بیضه اش می بستند و مجبورش میکردند
راه برود .
بگذریم ...این جمهوری (نه چندان جمهوری) اسلامی(نه چندان اسلامی) که این قدر از آمریکا انتقاد میکنه به خاطر گوانتانامو و ابو غریب خودش چرا....
کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی
+ نوشته شده توسط مير ازره...MIR ... AZARA در
86/04/11 و ساعت
7:8 بعد از ظهر |